
1 « دعوا سر 1 است » نوشته سید علی اصغر علوی است که در سال 1393 توسط انتشارات سدید چاپ شده است. کربلا در خلوت و هیاهویش فرصت ساختهشدن است، کارگاه سازندۀ فکر و اندیشه است. کربلا دورۀ فکرآفرینی، تولید اندیشه و نیز کارآموزی است برای تمام کسانی که آرزوی تحولآفرینی دارند و تحول از خود تا جامعه را پوشش میدهد. نویسنده در مقدمه کتاب دعوا سر اولویت است ذکر میکند مهم نیست کربلا باشیم یا نباشیم، مهم کربلایی بودن است؛ مهم آن است که هر جا هستیم کربلاآفرین باشیم. این کتاب به شما کمک میکند درک عمیقتری از کربلا داشته باشید چون راه امام حسین (ع) میتواند سعادت مسلمانان در دنیا و آخرت را تأمین کند.
«کسی که اولویتش حسین شد، دیگر بههیچوجه از این قصه جدا نخواهد شد،
حتی اگر حسین بگوید! یک مخالفت خوب با ارباب!
شب عاشورا فرمود: «... أَلَا وَ إِنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَکمْ فَانْطَلِقُوا أَنْتُمْ فِی حِلٍّ لَیسَ عَلَیکمْ مِنِّی ذِمَامٌ هَذَا اللَّیلُ قَدْ غَشِیکمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا»
همه برایشان مهم بود، بلند شدند و گفتند که اولویت دیگری جز حسین نداریم! وقتی امام به آنها اذن رفتن داد:
«بهتر از شما و نه اهلبیتی برتر و نیکوکارتر از اهلبیتم نمیبینم، خداوندا از من به شما پاداش نیکو دهد. این شب است که سیاهی و تاریکی آن شما را فراگرفته، پس آن را چون شتر رهواری گرفته و هر یک از شما دست یکی از اهلبیتم را گرفته و در این تاریکی شب، پراکنده شده از صحنه بیرون شتابید و مرا با دشمن واگذارید، چه آنان جز مرا نخواهند» .
برادران و فرزندان او و فرزندان عبداللَّهبنجعفر همگان هماهنگ گفتند: چرا چنین کنیم، برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم، خدا هرگز چنین روزی را پیش نیاورد و آغازگر این سخن عباسبنعلی علیهالسّلام بود و دیگران در پی وی سخن گفتند.
آن شب مجالی باز شد برای سنجش اولویتها، باید تاریخ این لحظات را در خود ضبط میکرد:
سپس مسلمبنعوسجه برخاست و گفت: ما تو را اینگونه تنها گذارده، از نزدت باز گردیم و دشمن تو را در محاصره داشته باشد! نه به خدا، خدا هرگز چنین وضعی را نیاورد تا آن که نیزهام را در سینۀ دشمنانت بشکنم تا آنجا که دستۀ شمشیر در دستم باشد، دشمنت را از پای درآورم. اگر من سلاح نبرد هم نداشته باشم تا با آنان بجنگم، آنان را سنگباران کرده، هرگز از حضرتت جدا نگردم تا در کنارت جام شهادت در کام کشم.
و اما سعید -که در باب وفایش نیز در مجموعۀ «باغ سیب» با عنوان «وفا به رنگ کربلا» از او گفته شد-
او نیز شب عاشورا در هنگامۀ عشقبازی، اولویتش را به زبان آورد:
نه به خداu200du200d! ای فرزند رسولالله؟ ص؟، هرگز تنهایت نگذارم تا خدا بداند که ما وصیت پیامبرش محمد را دربارۀ تو حفظ و رعایت کردیم و اگر میدانستم که در راه تو کشته میشدم و بعد زنده به آتش کشیده میشدم و خاکسترم به باد داده میشد و هفتاد بار این وضع تکرار میشد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پیش رؤیت، شاهد مرگ و شهادت را در آغوش کشم، چرا نه حال که این یک کشته شدن بیش نیست و بعد هم به کرامت ابدی و جاویدان خدا میرسم.
همۀ اصحاب عاشورایی اولویت زندگی را به خوبی فهمیده بودند:
آنگاه زهیربنقین بجلی برخاست و به عرض رسانید: به خدا، ای فرزند رسول خدا چقدر دوست داشتم که هزار بار کشته شده، زنده گردم تا خدا با این کار تو و برادران و فرزندان و اهل بیت جوانت را از کشته شدن حفظ میفرمود.»
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسدیان